تبليغاتX
قرآن بزرگ ترین اعجاز خدا
ستاره يي شبي از اسمان فرود امد و مژده داد كه صبح ظهور ميايد
 جواب به این که گفتید حافظ و فردوسی از اسلام بیزار بوده اند
(حافظ)

زدودی گنبد خضرا کند او 

يهی نرگس بينا کند او

ناظر بر اين آيه است: ثم استوا الی السما ء وهی دخان

و آنگاه به خلقت آسمانها توجه کامل فرمود که آسمانها دود بود. 

قل لوکان البحر،بخشی از آيه 159 سوره کهف بدين مضمون

(ای رسول ما ظاهر بينان کوته نظر را) بگوی که اگردريا مرکب شود تا کلمات پرورگار ترا برنگارند بی گمان آب دريا به پايان آيد و کلمات پروردگار همچنان باقی ماند، هرچند دريای ديگری را نيز به مدد آورند. 

نظير اين مضمون در سوره لقمان آيه 27 نيز با کمی تفاوت آمده است و مولانا آيه اخيرالزکر را در بيان راه بی نهايت عشق و ظرفيت نامتناهی دل عارف در مثنوی آورده است

هفت دريا گر شود کلی مديد،

نيست مر پايان شدن را هيچ اميد

باغ و بيشه گرشود يکسر قلم

زين سخن هرگز نگردد هيچ کم

آن همه حبر و قلم فانی شود،

وين حديث بی عدد باقی بود

کلمه "الست" مخفف کلمه اَلَستُ به معنی آيا من نيستم؟"، از آيه 171 سوره اعراف اخذ شده است، مضمون آيه چنين است: (ای رسول ما، به ياد آر) هنگامی را که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذريات آنها را برگرفت و آنان را بر خود گواه ساخت که: من پروردگار شما هستم؟ همه گفتند: بلی ، ما به خدايی تو گواهی دهيم.

در ادب فارسی ترکيباتی چون "روز الست"، "بامداد الست"، "شراب الست"، "مست الست"، مهد الست" و نظاير آنها همه اشاره به اين پيمان بندگی و پروردگاری بين انسان و خدا است.

به نظر شما کسی که بقرآن اعتقاد ندارد اقدام به حفظ ان میکند؟


میدانید که مهدی در اسلام است و منجی اخر الزمان دین اسلام است

حافظ از ترس این ابیات رو سروده است؟

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت   جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

---------------------------------------------------

 

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم   این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو   خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن   فکر دور است همانا که خطا می‌بینم

-------------------------------------------

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر   خرمن سوختگان را همه‏گو باد ببر

اشكم احرام طواف حرمت می‏بندد   گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

عمریست تا به راه غمت رو نهاده‏ایم   روی و ریای خلق به‏یك سو نهاده‏ایم

ای خرّم از فروغ رخت لاله‏زار عمر   بازآ كه ریخت بی‏گل رویت بهار عمر

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی   دل بی‏تو به‏جان آمد وقت است كه بازآیی

بنمای رخ كه خلقی واله شوند و حیران   بگشای لب كه فریاد از مرد و زن برآید

-----------------------------------------------------------

كجاست صوفی دجّال چشم ملحد شكل   بگو بسوز كه «مهدی» دین پناه رسید!


این شعر فردوسی در مدح کیست؟

به گفتار پیغمبرت راه جوی

                                 دل از تیرگیها بدین آب شوی

گواهی دهم کاین سخنها ز اوست

                                تو گویی دو گوشم بر آواز اوست

که من شهر علمم ، علیم در است

                               درست این سخن قول پیغمبر است

منم بنده اهل بیت نبی

                              ستاینده خاک پای وصی

این ابیات دلیلی بر مسلمان بودن فردوسی نیست ولی بیزاری ان را از اسلام را نفی میکند


موارد ذکر شده در مورد خیام و زکریا را در اسرع وقت قرار میدهم

|+| نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 توضیح
سلام دوست عزیز اگر شما قصد ترویج مسیحیت رو دارین بهتر است به تبلیغ دین خود بپردازین نه به تخریب ادیان دیگر.بنده به حضرت مسیح (ع)اعتقاد کامل دارم وبه خود اجازه نمیدهم که به تخریب مسیحیت بپردازم .در نتیجه جواب ها مسائلی که طرح کردی رو میدم
|+| نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 ويژگيهاى ياران حضرت مهدى
برگرفته از آثار : حجة الاسلام محمد محمدي اشتهاردي
مقدمه : 
بر هيچ كس پوشيده نيست كه براى پيروزى انقلاب و شكست و نابودى حكومتهاى جور و ستم و نياز به عوامل بسيارى است ، كه در راءس آنها حضور در صحنه و حمايت و تلاش خستگى ناپذير، و آگاهى و تحمل رنجها و اميد به آينده درخشان است و به عبارت ديگر ياران حضرت مهدى (عج ) داراى اين ويژگيها هستند.
ما وقتى كه زندگى و مراحل دعوت پيامبران عليهم السلام را تجزيه و تحليل مى كنيم ، مى بينيم هر كجا آنها حامى و ياور داشتند و اين حاميان و ياوران به طور آگاهانه و قاطع در صحنه بودند و با اميد و توكل به خدا به پيش ‍ مى رفتند، پيامبرشان هر چند در بخشى از اهدافش به پيروزى مى رسيد و در غير اين صورت شكست ظاهرى نصيبش مى شد.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران چندين مسئله مبهم را در رابطه با قيام حضرت مهدى (عج ) روشن و ثابت كرد، از جمله اينكه در شرايط فعلى دنيا هر چند غرق در گناه و فساد باشد، انقلاب و دگرگونى ، نه تنها ممكن بلكه عملى است و ديگر اينكه بايد دنبال كار را گرفت و اميد به آينده داشت ، از همه روشنتر اينكه بايد حمايت و بسيج همه جانبه شود و با وحدت و تجمع ياران مخصوص ، به اين كار بزرگ يعنى آماده كردن جهان براى ظهور حضرت قائم (عج ) دست زد.
با توجه به اينكه بهترين حكومت آن است كه به طور طبيعى و خودجوش ‍ روى كار آيد نه به طور تحميلى و زور، آنانكه مى گويند حكومت حضرت مهدى (عج ) بدون معجزه امكان پذير نيست گويا به اين اشكال توجه ندارند كه اگر بنابر معجزه و اجبار هر چند اجبار فكرى باشد آن حالت زيباى طبيعى و خودجوش خود را از دست مى دهد و يك نوع حكومت تحميلى مى گردد.
البته ما امدادهاى غيبى نيستيم ، وقتى مردانى با اخلاص و صداقت به پيش ‍ رفتند خداوند هم آنها را يارى مى كند و به اهدافشان مى رساند.
بنابراين همان گونه كه در بسيارى از روايات آمده  حكومت حضرت مهدى (عج ) همچون حكومت پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است منتها در سطح وسيعتر و عميقتر همانگونه كه ياران آگاه و با استقامت آن حضرت در صدر اسلام شيران روز و پارسايان شب بودند و نقش مؤ ثر و مهم در تشكيل حكومت اسلامى را ايفاء كردند، حكومت حضرت حجت (عج ) نيز از اين قانون مستثنى نيست ، و چنانكه در جاى خود مشروحا بيان شده معناى واقعى ((انتظار)) نيز آمادگى ياران و بسيج همه جانبه آنها در سطح وسيع مناسب با حكومت جهانى است .
|+| نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385
 نشانه های ظهور چیست؟
برگرفته از آثار : حجة الاسلام محمد محمدي اشتهاردي
پاسخ :  
وقت ظهور آن حضرت معلوم نيست ، و حتى مطابق روايات كسانى كه وقت ظهور را تعيين كنند، دروغگو شمرده شده اند.
ولى نشانه هايى به عنوان علائم در روايات بسيار آمده كه مربوط به مدت اندكى قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است ، اين نشانه ها بسيار زيادند  كه معروفترين و جامعترين آنها اين است كه هرج و مرج در همه چيز دنيا مشهود مى گردد.
سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد  چنانكه در هر انقلابى معمولا، ظلم و فساد قبل از آن ، باعث انقلاب مى گردد، اين موضوع در ضمن يك روايت جامع بطور مشروح بيان شده و امام صادق عليه السلام آن را در 119 ماده بيان كرده است و اينك ترجمه روايت :
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
1- هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
2- و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
3- و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4- و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5- و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6- و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
7- و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8-و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
9- و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
10- و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
11-و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
12- و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13- و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
14- و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
15- و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
16- و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
17- و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤ منين ، به خدا پناه مى برند.
18- و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
19- و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .
20- و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21- و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است .
22- و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .
24- و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .
25- و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.
26- و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.
27- و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند).
28- و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.
29- و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.
30- و ديدى كه : در ميان فرزندان ((عباس ))، كارهاى زنانگى به وجود آيد.
31- و ديدى كه : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.
32- و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.
33- و ديدى كه : مؤ من ، خوار و ذليل شمرده شود.
34-و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.
35- و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36- و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37- و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.
38- و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.
39- و ديدى مؤ من نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .
40- و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.
41- و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.
42- و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.
43- و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس ‍ شايستگى .
44- و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.
45- و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.
46- و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.
47- و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48- و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .
49- و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.
50- و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.
51- و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش ‍ مى شود.
52- و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند.
53- و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
54- و ديدى كه : مردم محترم ، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55- و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.
56- و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش ‍ را قبول نمى كنند.
57- و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همديگر رقابت كنند.
58- و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .
59- و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه ، او را احترام مى كند.
60- و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61- و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ) شود.
62- و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .
63- و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.
64- و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .
65- و ديدى كه : غيبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
66- و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .
67- و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤ من را خوار كند.
68- و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .
69- و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.
70- و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.
71- و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.
72- و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.
73- و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش ‍ را نداده است .
74- و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
75- و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .
76- و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.
77- و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.
78- و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند).
79- و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.
80- و ديدى كه : دلهاى مردم ، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .
81- و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.
82- و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83- و ديدى كه : فقيه براى دين ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستايش و احترام مى گردد.
84- و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85- و ديدى كه : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.
86- و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.
87- و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.
88- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.
89- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.
90- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.
91- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.
92- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.
93- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.
94- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.
95- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.
96- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.
97- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
98- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.
99- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.
100- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.
101- و ديدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى ، كم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .
102- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.
103- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104- و ديدى كه : به وسيله شراب ، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.
105 و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.
106- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
107- و ديدى كه : براى اذن و نماز مزد مى گيرند.
108- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.
109- و ديدى كه : شرابخوار مست ، پيش نماز مردم شود.
110- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.
111-و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.
112- و ديدى كه : استانداران از روى طمع ، خائنان را امين خود قرار دهند.
113- و ديدى كه : فرمانروايان ، ميراث (مستضعفان ) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
115- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
116- وقتى كه ديدى : وقت (اول ) نمازها را سبك بشمارند.
117- و ديدى كه : هم و هدف مردم ، شكم و شهوتشان است .
118- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .
119- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق ، ويران شده است ، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد...
البته بايد توجه داشت ، كه اين نشانه ها هم اكنون در دنياى غرب ، در اروپا و آمريكا و حتى بعضى از كشورهاى آفريقا و آسيا وجود دارد، شكر خدا را كه به بركت انقلاب اسلامى در ايران ، از بسيارى از اين گناهان جلوگيرى شده و مى رود كه از همه جلوگيرى شود و زمينه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.
خروج سيد حسنى و يمانى  
از جمله علائمى كه در آستانه ظهور امام قائم (عج ) رخ مى دهد خروج سيد حسنى با يارانش براى يارى آن حضرت است ، اينك توضيح آن :
سيد حسنى جوان خوش صورتى است كه از طرف ديلم  و قزوين خروج مى نمايد و با صداى بلند فرياد كند كه به فرياد رسيد آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را كه از شما يارى مى طلبند و اين سيد حسنى ظاهرا از اولاد حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام باشد و دعوى بر باطل ننمايد و دعوت بر نفس خود نكند بلكه از شيعيان خلص ائمه اثنى عشر عليهم السلام و تابع دين حق باشد و دعوى نيابت و مهدويت نخواهد نمود و لكن مطاع و بزرگ و رئيس خواهد بود و در گفتار و كردار موافق است با شريعت مطهره حضرت خاتم النبيين صلى اللّه عليه و آله و سلم و در زمان خروج او كفر و ظلم ، عالم را فرا گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذيت باشند و جمعى از مؤ منين نيز مستعد باشند از براى ظلم ظالمين ، و در آن حال سيد حسنى استغاثه نمايد از براى نصرت دين آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم پس مردم او را اطاعت نمايند خصوصا گنجهاى طالقان كه از طلا و نقره نباشند بلكه مردان شجاع و قوى دل و مسلح و مكمل كه بر اسبهاى اشهب سوار باشند، در اطراف او جمع گردند و جمعيت او زياد شود و مانند سلطان عادل در ميان ايشان حكم و سلوك نمايد و كم كم بر اهل ظلم و طغيان غلبه نمايد و از مكان و جاى خود تا كوفه زمين را از لوث وجود ظالمين و كافران پاك كند و چون با اصحاب خود وارد كوفه شود، به او خبر دهند كه حضرت حجة اللّه مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ظهور نموده و از مدينه به كوفه تشريف آورده است پس ‍ سيد حسنى با اصحاب خود خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبه دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام را مى نمايند، حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: به خدا سوگند كه آن جوان آن حضرت را مى شناسد و مى داند كه او بر حق است و لكن مقصودش اين است كه حقيقت او را بر مردم و اصحاب ظاهر نمايد، پس آنحضرت دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام از براى او ظاهر نمايد، در آن وقت سيد حسنى و اصحابش با آن حضرت بيعت خواهند نمود مگر قليلى از اصحاب او كه 000/400 از زيديه باشند كه مصحف ها و قرآن در گردن ايشان حمايل است و آنچه مشاهده نمودند از دلائل و معجزات آن را حمل بر سحر نمايند و گويند اين سخنان بزرگى است و اينها همه سحر است كه به ما نموده اند، پس امام قائم (عج ) آنچه آنان را نصيحت و موعظه نمايد و آنچه از معجزات بياورد در آنها تاءثير نخواهد كرد، تا سه روز ايشان را مهلت مى دهد و چون موعظه آن حضرت را كه حق است قبول ننمايند امر مى فرمايد كه گردنهاى ايشان را بزنند و حال ايشان شبيه است به حال خوارج نهروان كه در لشكر امام على عليه السلام در جنگ صفين بودند.
يمانى نيز از رهبران بر حق است كه به حمايت از مهدى (عج ) خروج مى كند، امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود: سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و در يك شهر و در يك روز خروج مى كنند و هيچ پرچمى مانند يمانى ، به هدايت نزديكتر نيست ، زيرا يمانى مردم را به حق دعوت مى كند.
سفيانى و دجال كيستند؟  
در آستانه ظهور حضرت مهدى (عج ) نشانه هاى ديگرى نيز بروز مى كند از جمله خروج سفيانى و دجال  است سفيانى از جانب شام ، برمى خيزد.
و افراد ديگرى نيز كه تا 30 يا 60 كذاب در روايات ذكر شده است ، اينها همه پرچم مخالفت بر مى افروزند و سرانجام بدست ياران مهدى (عج ) و به رهبرى آن حضرت شكست مى خورند و به هلاكت مى رسند، از جمله از شكست خوردگان گروه 000/10 نفرى ((بتريه )) است كه در مسير كوفه با سپاه قائم (عج ) جنگ كنند و همگى به هلاكت مى رسند، امام در كوفه كاخهاى ستمگران را ويران مى سازد و همه منافقين توطئه گر بدست ياران مهدى (عج ) به هلاكت مى رسند.
در وصف سفيانى آمده كه او از نسل ابوسفيان است از پليدترين مردم ، سرخ مايل به زرد رنگ است (در ظاهر مقدس مآبى مى كند) و ذكرش اين است : يا رب ، يا رب ، يا رب ، سرانجامش دوزخ است ، آنقدر پليد است كه كنيزش را كه از او بچه دار شده زنده به گور مى كند.
و به نقل ديگر امام باقر عليه السلام : در شام سه گروه داراى پرچم ، خروج مى كنند: اصهب ، ابقع و سفيانى .
به هر حال سفيانى پليد با دار و دسته اش بر ضد حضرت مهدى (عج ) قيام مى كند.
مهدى (عج ) به مردم فرمان مى دهد به جنگ اين دشمن خدا و دشمن خودتان برخيزند.
سپس خود حضرت مهدى (عج ) همراه مسلمانان براى جنگ با سفيانى از مكه به شام رفته و در شام با او مى جنگد سرانجام سفيانى و دار و دسته اش ، شكست مى خورند و سفيانى زير درخت بغوطه دمشق به هلاكت مى رسد.
و در بعضى از روايات آمده : ارتش و طرفداران او براى جنگ با مهدى (عج ) به مكه مى روند، وقتى كه در راه به سرزمين ((بيدا)) رسيدند، بقدرت الهى مسخ مى گردند و يا در زمين فرو مى روند.
كوتاه سخن آنكه : ((سفيان )) يك طاغوت پليد داراى يك رژيم جهنمى است كه با ويژگيهاى خاص با انقلاب جهانى مهدى (عج ) مخالفت مى كند و شكست مى خورد.
اما در مورد دجال بايد گفت : او نيز يك طاغوت حيله گر ديگر است . طبق نقل امام صادق عليه السلام ، اميرمؤ منان على عليه السلام در ضمن خطبه طولانى فرمود:
((حضرت مهدى (عج ) با يارانش از مكه به بيت المقدس مى آيند و در آنجا بين آن حضرت با دجال و ارتش دجال جنگ واقع مى شود، دجال و ارتشش مفتضحانه شكست مى خورند، بطوريكه از اول تا آخر آنها به هلاكت مى رسند و دنيا آباد مى شود و حضرت مهدى ، عدالت و قسط را در جهان بپا مى دارد.
طبق روايتى : آن حضرت دجال را در كناسه كوفه به دار مى زند.))
خروج دجال در روايات اهل تسنن و در تورات و انجيل نيز آمده است .
اوصاف و ويژگيهاى او نيز در روايات ذكر شده .
به هر حال آن حضرت ، دجال يعنى آن طاغوت حقه باز و پر تزوير را نيز كه به جنگ مهدى (عج ) برمى خيزد شكست مى دهد و طبق بعضى از روايات ، آن حضرت ، حضرت عيسى عليه السلام را در كشتن دجال در سرزمين فلسطين كمك مى كند.
آرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود:
((بدانكه فرزندم از كسانى كه به تو و شيعيان تو ستم كردند در دنيا انتقام مى گيرند، و خداوند در آخرت آنها را غذاب مى نمايند.
سلمان پرسيد: او كيست ؟
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: او نهمين فرزند حسين عليه السلام است كه پس از غيبت طولانى ظاهر مى شود و فرمان خدا را اعلام مى كند و دين خدا را آشكار مى سازد و از دشمنان خدا انتقام مى گيرد و سراسر زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى نمايد.))
ضمنا روشن شد كه رهبران مخالف ديگر نيز، طاغوتها با طاغوتچه هايى ديگر روى زمينند.
|+| نوشته شده توسط علی رضا در جمعه بیست و دوم دی 1385
  نشانه هاى غيرعادى ظهور
تحقق نشانه هاى ظهور، همچون واقع شدن ساير پديده ها، به روال طبيعى و عادى است ، ولى پيش گويى برخى از آنها، به گونه اى در اخبار بازتاب يافته ، كه به نظر ميرسد، واقع شدن آنها به طور عادى ، غير ممكن مى نمايد و تحقق آنها، به صورت غيرطبيعى و در چهار چوب معجزه خواهد بود. مثلا، ((طلوع خورشيد از مغرب ))، ((ظاهر شدن دست و يا نشانه اى با خورشيد در آسمان )) ((صيحه آسمانى )) و...اگر همان معناى ظاهرى آنها مراد باشد، بايد به گونه معجزه رخ دهند، زيرا پديدار شدن چنين امورى ، عادتا ممكن نيست . البته شايد برخى از اين نشانه ها معناى كنايى و رمزى داشته باشند و اشاره به رخدادهايى كه پيدايش آنها، عادتا، امكان دارد. و برخى از آنها نشانه نباشند و در درستى آنها ترديد باشد كه در جاى خود به آنها اشاره خواهيم كرد. با اين حال ، بخشى از نشانه هاى ظهور و يا دست كم ، شمار اندكى از آنها، به گونه معجزه رخ خواهند داد.
اكنون ، بايد ديد آيا تحقق هر امرى غير عادى ، مى تواند معجزه باشد؟
آيا هر حادثه اى كه ظاهرا ممكن نيست ، حتما معجزه است ؟ فرقى نمى كند بين نوع حوادث ؟
از باب نمونه ، از خروج دجال و صيحه آسمانى به گونه اى خبر داده شده كه در ظاهر تحقق آنها، ممكن نيست . آيا مى توان پديدار شدن اين گونه نشانه ها را معجزه دانست ؟
يا اين كه فرق است بين حوادث مثبت و منفى و فرق است بين امورى كه در جهت باطل و تاءييد آن صورت مى گيرد و امورى كه براى اثبات حقانيت حق و اقامه حجت بر آن واقع مى شوند؟
معجزه چهار چوب خاصى دارد. تحقق هر امرى را صرفا غير عادى باشد، نمى توان معجزه دانست ؛ زيرا معجزه ، با انگيزه هاى صحيح و الهى و در شرايط خاص صورت مى گيرد و بر اين اساس ، تنها نشانه هايى كه در راستاى تقويت حق و تاءييد ظهور و قيام مهدى عليه السلام باشد و تحقق آنها به صورت عادى ممكن نباشد، معجزه خواهند بود، نه هر حادثه غير عادى ، تا چه رسد به حوادثى كه سبب تقويت باطل شود.
|+| نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه هجدهم دی 1385
 هنگام ظهور كى خواهد بود؟

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني
حـكـمت خدا، اقتضا نموده است كه هنگام ظهور حضرت مهدى عليه السلام در ميان مردم ، نـا مـعلوم و از آنان پوشيده باشد، به همين جهت مردم نمى دانند كه آن حضرت بطور دقيق چه وقتى ظهور خواهد كرد.
بـا وجـود روايـات بـسـيـارى كـه از پـيامبر گرانقدر و امامان نور عليهم السلام پيرامون ابعاد گوناگون حيات امام عصر عليه السلام رسيده است ، با اين وصف به هنگامه ظهور آن حـضرت بطور مشخص در هيچ روايتى تصريح نشده بلكه بعكس ، رواياتى از پيامبر و امامان معصوم عليهماالسلام وارد شده است كه در آنها بشدت از كسانى كه از هنگام ظهور خـبـر دهـنـد انـتـقاد گشته و آنان را تكذيب نموده اند. و نيز روشن ساخته اند كه هيچ يك از پـيـشـوايـان مـعـصوم عليهماالسلام در اين مورد سخنى نگفته و براى ظهور، زمانى مشخص نفرموده است .
براى نمونه :
1 ـ از پـيـامـبـر گـرامى صلى الله عليه و آله آورده اند كه در مورد غيبت حضرت مهدى عليه السلام و مسايل مربوط به آن فرمود:
(( و يكذب فيها الوقاتون .))
يعنى : كسانى كه براى ظهور وقت تعيين مى كنند، دروغ مى گويند.
2 ـ ((فضيل )) از امام باقر عليه السلام پرسيد:
((هل لهذا الامر وقت ؟))
يعنى :
آيا هنگامه ظهور معلوم است ؟
فـقـال عـليـه السـلام : ((كـذب الوقـاتـون ، كـذب الوقـاتـون ، كـذب الوقـاتـون .))
آن حـضـرت ، در پاسخ او سه بار فرمود:((كسانى كه براى ظهور، وقت تعيين مى كنند، دروغ مى گويند.))
آرى ! وقت تعيين كنندگان براى ظهور، دروغ بافانند.
3 ـ از امام صادق عليه السلام آورده اند كه فرمود:
((كـذب المـوقـتـون ، مـا وقـتـنـا فـيـمـا مـضـى و لانـوقـت فـيـمـا يستقبل .))
يعنى :
كـسـانى كه براى ظهور وقت تعيين مى كنند دروغ مى بافند، ما خاندان رسالت ، نه در گذشته براى آن وقت مشخصى اعلان كرديم و نه در آينده چنين خواهيم كرد.
4 ـ و نيز از آن گرامى آورده اند كه فرمود:
((... كذب الوقاتون و هلك المستعجلون و نجا المسلمون .))
يـعـنـى : وقـت تـعـيـين كنندگان براى ظهور حضرت مهدى عليه السلام دروغ مى گويند و شـتـاب كنندگان در آن به هلاك مى رسند و تنها تسليم شوندگان به امر خدا، نجات مى يابند.
روشـن اسـت كـه مـنـظـور از عـدم تـعـيـيـن وقـت در ايـنـجـا، هـمـان مـشـخـص و مـعـلوم سـاخـتـن سـال ظـهـور آن گـرامـى ، بـطـور دقـيـق اسـت ، چـرا كـه انـبـوه روايـات رسـيـده از اهـل بـيت عليهما السلام كه نشانه هاى قطعى ظهور را بيان مى كند، همگى بيانگر آن است كـه بـا پـيـدايـش ايـن نـشـانه ها ظهور امام عصر عليه السلام نزديك مى گردد و در حقيقت نشانه هاى قطعى ظهور يا هنگامه آن به هم نزديك هستند.

|+| نوشته شده توسط علی رضا در پنجشنبه چهاردهم دی 1385
 آيا امام عصر عجل الله تعالى فرجه زمان ظهورش را مى داند؟
برگرفته از كتاب : نشانه هاى ظهور
بحثى مفصل در روايات اهل بيت سلام اللّه عليهم اجمعين در كتب معتبره عنوان شده است كه آيا حجج الهى و ائمه معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين به تمام حوادث و آنچه كه پيش مى آيد و در گذشته روى داده و يا در آينده انجام مى شود عالم هستند يا خير؟ براى روشن شدن اين حقيقت و به ويژه اينكه آيا وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفداء علم به وقت ظهور خود دارند يا نه ، از بيانات رسيده از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين استفاده مى كنيم .
امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء عليهم السلام
ابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام از كيفيت علم رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى پرسد. آن حضرت مى فرمايند:
سئل على عليه السّلام عن علم النبى صلى الله عليه و آله فقال : علم النبى علم جميع النبيين و علم ما كان و ما هو كائن الى قيام الساعة ثم قال والذى نفسى بيده انى لاعلم علم النبى صلى الله عليه و آله و علم ما كان و ما هو كائن فيما بينى و بين قيام الساعة .
سؤال شد از على عليه السّلام از علم پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرمود: علم پيامبر يعنى علم همه انبياء (يعنى علم همه انبياء در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عالم به ماكان و مايكون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و كارهايى كه در آينده انجام مى گيرد) تا روز قيامت . قسم به خداوندى كه جانم در كف قدرت اوست كه من (على عليه السّلام ) همه دانشهاى رسول معظم صلى الله عليه و آله را مى دانم و از آنچه كه در گذشته در دنيا رخ داده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و امورى كه در آينده عملى خواهد شد عالم هستم .
خواننده عزيز!
اين است شاءن علمى امام عليه السّلام ، و طبق مدارك قطعيه اين مقام به امر خداوند و رسول مكرمش امروز (زمان غيبت ) اختصاص به حضرت بقية الله روحى له الفداء دارد. بنابراين ، چگونه ممكن است كسى كه وارث علوم همه انبياء و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است و علم ماكان مايكون و ماهو كائن را دارد از مهمترين مساءله حياتى خويش (يعنى روز ظهور و قيامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و كلا، بلكه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نبايد گفته شود؛ لذا فرمودند ((لانوقت ))، يعنى روز و وقت ظهور را تعيين نمى كنيم .
ائمه معصومين عليهم السلام در پيشگاه خداوند بزرگ
امام صادق عليه السّلام موقعيت وجودى ائمه سلام اللّه عليهم را در اين روايت چنين بيان فرموده اند:
نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عيبة وحى الله .
1. ما فرمانروايان از طرف خداوند هستيم .
2. ما خزانه داران علوم الهى هستيم .
3. ما مركز اسرار الهى هستيم .
خواننده عزيز!
چگونه ممكن است كه امام عليه السّلام خازن علم خداوند باشد، مركز اسرار ذات پاك حق باشد - يعنى خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانرواى عالم هستى باشد اما از روز قيام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند كه براى او ذخيره شده است بى اطلاع باشد؟
موقعيت علمى امام عليه السّلام
امام باقر عليه السّلام به راوى مى فرمايند:
والله انا لخزان الله فى سمائه و ارضه لا على ذهب و لا على فضة الا على علمه .
به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمين هستيم و البته نه بر طلا و نقره بلكه بر علم او.
خواننده گرامى !
امروز وجود مقدس امام عصر روحى له الفداء گنجهاى علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است ، آنوقت چگونه ممكن است كه از علم به ظهور خود كه در راءس تمام مسائل حياتى عالم آفرينش قرار دارد، بى اطلاع باشد؟
ابى حمزه مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از خداوند متعال نقل مى كنند كه فرمود:
استكمال حجتى على الاشقياء من امتك من ترك ولاية على والاوصياء من بعدك فان فيهم سنتك و سنة الانبياء من قبلك و هم خزانى على علمى من بعدك ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله لقد انباءنى جبرئيل عليه السلام باسمائهم و اسماء آبائهم .
حجت من بر اشقياى امت تو تمام است ، يعنى آنهايى كه ولايت على بن ابى طالب (عليه السّلام ) و جانشينان بعد از او را نپذيرفتند؛ زيرا در وجود مقدس اميرالمؤ منين و ائمه بعد از او روش شما و همه پيامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نيز على (عليه السّلام ) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند (پس امروز كه حضرت ولى عصر عليه السّلام نگهبان و خزانه دار علم خداوند است ، چگونه مى شود كه علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟). آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل عليه السّلام نامهاى ائمه و نامهاى پدرانشان را به من خبر داده است .
جهات مختلفه دانش ائمه معصومين عليهم السلام
امام موسى بن جعفر عليهماالسلام مى فرمايند:
مبلغ عملنا على ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا لانبى بعد نبينا. 
دانش ما ائمه بر سه قسم است :
1. علم به گذشته كه براى ما تفسير كرده اند (مفسر يا خداوند بزرگ است يا رسول او يا امام پيش از هر امام ).
2. علم به آينده و آنچه در جهان واقع مى شود (در لوح محفوظ يا در جامعه يا مصحف حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها نوشته شده كه امام معصوم از همه آنها باخبر است ).
3. علم به آنچه در آينده رخ مى دهد (از رويدادهايى كه در آنها بدا حاصل مى شود) آگاهى ما به آنها از طريق الهام در دل و يا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است ، و اين برترين دانش ماست ، و هرگز پيامبرى بعد از پيامبر ما نخواهد بود.
ائمه و رازدارى
امام باقر عليه السّلام به عبدالواحد فرزند مختار مى گويد:
لوكان لا لسنتكم اوكية لحدثت كل امرى ء بما له و عليه .
اگر تملك زبان مى داشتيد و مى توانستيد رازدار باشيد، هر آينه به شما خبر مى دادم از آنچه به زيان و نفع شماست .
خواننده گرامى !
علم امام عليه السّلام نامحدود است و همه چيز در دايره علمش منعكس مى باشد. پس چگونه امام عصر روحى له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟
آرى ، اگر كسى بگويد كه امام عليه السّلام نمى داند چه وقت ظهور مى كند نسبت جهل و نادانى به امام داده و پيداست كه اگر كسى نسبت جهل به امام عليه السّلام بدهد مجازاتش ‍ چه خواهد بود.
آنچه از روايت مذكور استفاده مى شود عدم ظرفيت شيعيان براى گرفتن اسرار از ائمه معصومين سلام اللّه عليهم است (به ويژه در اين زمان تاريك غيبت كبرى از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحى له الفداء آن هم در ارتباط با تعيين وقت ظهور).
امام صادق عليه السّلام و كتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه (س )
ابى بصير گويد:
دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقلت له جعلت فداك انى اساءلك عن مساءلة هيهنا احد يسمع كلامى ؟ قال فرفع ابو عبدالله عليه السّلام سترا بينه و بين بيت آخر فاطلع فيه ثم قال يا ابا محمد سل عما بدالك قال قلت جعلت فداك ان شيعتك يتحدثون ان رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السّلام بابا يفتح له منه اءلف باب قال فقال يا ابا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السّلام الف باب يفتح من كل باب الف باب قال قلت هذا والله العلم قال فنكت ساعة فى الارض ثم قال انه لعلم و ما هو بذلك قال ثم قال يا ابا محمد و ان عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة ؟ قال قلت جعلت فداك و ما الجامعة ؟ قال صحيفة طولها سبعون ذراعا بذارع رسول الله صلى الله عليه و آله و املائه من فلق فيه و خط على بيمينه فيها كل حلال و حرام و كل شى ء يحتاج الناس اليه حتى الارش فى الخدش و ضرب بيده الى قال تاءذن لى يا ابا محمد قال قلت جعلت فداك انما انا لك فاصنع ما شئت قال فغمزنى بيده و قال حتى ارش هذا كانه مغضب قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ليس بذالك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا الجفر و ما يدريهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال وعاء من ادم فيه علم النبيين و الوصيين و علم العلماء الذين مضوامن بنى اسرائيل قال قلت ان هذا هو العلم قال انه لعلم و ليس بذلك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا لمصحف فاطمة عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمة (ع )؟ قال قلت و ما مصحف فاطمة ؟ قال مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات والله ما فيه من قرانكم حرف واحد قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ما هو بذاك ثم سكت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما كان و علم ما هو كائن الى ان تقوم الساعة قال قلت جعلت فداك هذا هو والله العلم قال انه لعلم و ليس بذاك قال قلت له جعلت فداك فاى شى ء العلم قال ما يحدث بالليل و النهار الامر بعد الامر والشى ء الى يوم القيامة .
شرفياب محضر امام صادق عليه السّلام شدم ، عرض كرم : قربانت گردم ، مى خواهم از شما موضوعى بپرسم . آيا در اينجا غير از ما كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ مى گويد امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابى بصير ببيند كه كسى نيست . آنگاه فرمود: اى ابى بصير! هرچه مى خواهى سؤ ال كن عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما مى گويند اميرالمؤ منين سلام اللّه عليه يك باب از علم از پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله آموخت كه از آن هزار باب علم بر روى حضرت على باز شده است . حضرت فرمود: اى ابابصير! رسول اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب از علم به على عليه السّلام ياد داد كه از هر باب هزار باب علم به روى آن حضرت باز شد. ابابصير مى گويد عرض كردم : به خدا سوگند، اين است علم . ابى بصير مى گويد:
مولايم ساعتى با انگشتان مباركش بر زمين زد و فرمود: مسلما اين علم است ، اما آن علم كامل و همه جانبه نيست . فرمودند: كتاب جامعه نزد ماست و مردم نمى دانند جامعه چيست . مى گويد عرض كردم : جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اكرم صلى الله عليه و آله و آن را به زبان مبارك بيان فرموده و حضرت على عليه السّلام نوشته است . به تمام احكام الهى از واجب و حرام و هرچه مردم نياز به آن دارند در آن هست ، حتى ديه و جرم يك خراش . در اين موقع امام صادق عليه السّلام دست مباركشان را بر من زده ، فرمودند: اجازه مى دهى ؟ عرض كردم : مولاى من ! هرچه ميل داريد عمل كنيد. آنگاه حضرت يك نشگون (يا در اصطلاح فارسيها يك پنجير) به من گرفت و فرمود: حتى جزاى اين عمل كوچك هم در آن بيان شده است . در اين موقع امام عليه السّلام به نظر غضبناك مى رسيدند. عرض كردم : قربانت بروم ، والله اين علم است . فرمودند: آرى ، اين علم است اما دانش نهايى نيست . سپس لختى سكوت كردند و سپس فرمودند: در نزد ما كتاب جفر است ، و مردم چه مى دانند جفر چيست . عرض كردم : قربانت شوم ، جفر كدام است ؟ فرمود: ظرفى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء و دانشمندان بنى اسرائيل ، همه در آن است . عرض كردم : قربانت گردم ، اين است معنى علم ؟ فرمودند: اين علم است اما باز علم كامل نيست . آنگاه مدتى ساكت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه ، و مردم چه مى دانند مصحف فاطمه چيست . عرض كردم : مصحف فاطمه چيست ؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست ، به خدا سوگند، يك كلمه از قرآن شما در آن مصحف نيست . عرض كردم : به خدا علم كامل اين است . فرمودند: اين كتاب علم است اما علم كامل نيست . و لحظاتى خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه كه در آينده واقع مى شود تا قيام قيامت . عرض كردم : به خدا سوگند، علم نهايى اين است . فرمودند: اين علم است اما علم كامل نيست . ابى بصير مى گويد عرض كردم : پس علم كامل و نهايى چيست ؟ فرمود: علم كامل آن است كه همواره در تزايد باشد، و بر آنچه در شبانه روز پديد مى آيد، بر فرمانهايى كه صادر مى شود و حوادثى كه تا روز قيامت رخ مى دهد، احاطه داشته باشد.
خواننده عزيز!
اين كتابها و علمها در نزد حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء است . آيا باز هم مى توان باور كرد با اين قدرت بى نهايت علمى ، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قيام جهانى اش نباشد؟ ابدا. او مى داند و بايد هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندى است و كسى به آن آگاهى پيدا نخواهد كرد.
(اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره ).
|+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه دوازدهم دی 1385
 طرح موضوع طول عمر حضرت مهدى در پرتو قرآن

هـنگامى كه مساءله طول عمر را به پيشگاه قرآن شريف مى بريم نمونه هايى از انسانها را مى يابيم كه خداى جهان آفرين در مورد آنان چنين مقرر فرموده است كه قرنهاى طولانى زندگى كنند و اينجاست كه نه تنها طول عمر حضرت مهدى (ع ) يك پديده طبيعى جلوه مى كـنـد، بـلكه طول عمر انسانهاى معمولى و عادى نيز يك پديده طبيعى جلوه مى نمايد، اينك نمونه هايى از قرآن شريف :
(( وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِث فِيهِمْ أَلْف سنَةٍ إِلا خَمْسِينَ عَاماً فَأَخَذَهُمُ الطوفَانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ .))
يـعـنـى : مـا نـوح را بـه سـوى قـومـش فـرسـتـاديـم ، پـس او در مـيان جامعه خويش ، 950 سـال درنگ كرد و آنان را به سوى حق و عدالت فرا خواند... و آنگاه آن جامعه را در حالى كه ستمكار و بيداد پيشه بودند، طوفان فرا گرفت .
ايـن آيـه شـريفه بيانگر اين حقيقت است كه تنها، دورانى را كه نوح (ع ) در جامعه خويش درنـگ كـرد و مـردم را بـه سـوى خـدا دعـوت نـمـود، 950 سـال بـود، حال ، عمر او به هنگامه بعثت چقدر بوده ؟ و پس از طوفان چقدر زيسته است ؟ ايـنـهـا دو دوره نـامـشـخـص ديـگـرى اسـت كـه بـايـد بـه 950 سال افزوده شود تا عمر آن پيامبر بزرگ معلوم گردد.
در روايـتـى از امـام صـادق (ع ) آمـده اسـت كـه : نـوح پـيـامـبـر 2300 سـال زنـدگـى كـرده اسـت . ايـن 2300 سـال بـديـنـگـونـه بـود كـه : 850 سـال پـيـش از بـعـثـت خـويـش زيـسـت و 950 سـال بـه پـيـام رسـانـى گـذرانـيـد و 500 سـال هم پس از طوفان و نابودى ستمكاران بود كه از كشتى معروف خويش فرود آمد. آب فـروكـش كـرد و بـنـاى شـهـرهـا و زنـدگـى نوين را نهاد و فرزندان خويش را در شهرها سكونت داد.
و در روايـت ديـگـرى آمـده اسـت كـه : ((نـوح (ع ) 2500 سال زيست .))
بـه هـر حـال روشـن اسـت كه نوح (ع ) اين قرنهاى طولانى را به خواست خدا و در پرتو اراده او و قدرت بى كرانش ‍ زندگى نموده است .
و از حضرت سجاد (ع ) آورده اند كه فرمود:
((فى القائم سنة من نوح و هى طول العمر.))
يـعـنـى : در قـائم مـا خـانـدان وحـى و رسـالت ، نـشـان و شـيـوه اى از نـوح (ع ) است و آن طول عمر مى باشد.
2ـ و نـيـز قـدرت بى كران خدا در تحقق خواست حكيمانه اش و به فرمان در آوردن طبيعت ، در داستان حضرت يونس ‍ (ع ) تجلى مى كند كه مى فرمايد:
((الْتَقَمَهُ الحُْوت وَ هُوَ مُلِيمٌ فَلَوْ لا أَنّهُ كانَ مِنَ الْمُسبِّحِينَ لَلَبِث فى بَطنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ .))
يـعـنـى : و ماهى دريا او را به كام خود فرو برد در حاليكه مردم ملامتش مى كردند و اگر نـه ايـن بـود كـه از سـتـايـشگران خدا بود، بى ترديد تا قيامت مى بايست در شكم ماهى بماند.
از ظاهر اين آيه شريفه دريافت مى گردد كه اگر حضرت يونس (ع ) از ستايشگران خدا نـبـود و در شـكـم مـاهى خدا را ستايش نمى كرد، در همانجا زنده و پاينده تا روز رستاخيز به اراده خدا مى ماند.
و ايـنـكـه بـرخـى از مـفـسران گفته اند كه : شكم ماهى آرامگاه او بود و جسدش در آنجا تا قيامت مى ماند، سخنى است برخلاف ظاهر آيه .
در تفسير كشاف آورده است كه : ظاهر آيه شريفه كه مى فرمايد: ((للبث فى بطنه )) ماندن به صورت زنده است و زندگى در آنجا تا روز رستاخيز مى باشد.
و نظير اين مطلب را تفسير بيضاوى نيز دارد.
بـه هـر حال شايد معناى آيه شريفه اين باشد كه آن پيامبر بزرگ تا روز رستاخيز در شكم ماهى و با زنده ماندن ماهى زندانى مى گشت .
و بـديـن سـان از اين آيه شريفه ، استفاده مى شود كه خداوند مى تواند در جايى كه نه هـوايـى جـريان دارد و نه غذا و نه چيزى از ضروريات زندگى و ادامه حيات موجود است ، انـسـانـى را از مـرگ حفظ كند و نه تنها او را زنده بدارد كه از هضم شدن در شكم ماهى و تـجـزيـه شـدن و جـزو پـيـكـر آن مـوجود بزرگ دريايى و آبزى شدن نيز، طى ميليونها سال ، حراست و حفاظت كند.
ايـنـك ! ايـن خـداى تـوانـا، آيا قادر نيست كه ((ولى )) خويش را از مرگ محافظت و صدها سال عمر پرافتخار ـ به منظور اهدافى والا به او ـ ببخشايد؟
|+| نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه دهم دی 1385
 پایان زندگی

در ميان عالمان و محدثان شيعه ، اين سخن پيامبر شهرت دارد كه فرمود:
((ان اءمر الخلافة يملكه اءحد عشر اماما من صلب على و فاطمة ، ما منا الا مسموم اءو مقتول .))
يعنى : خلافت و جانشينى مرا، يازده امام از نسل على و فاطمه به عهده خواهند گرفت . و از ما نيست جز اينكه بوسيله سم (خيانت ) يا شمشير بيداد، در راه حق و عدالت به شهادت خواهد رسيد.
اين روايت را يكى از ياران و شاگردان امام حسن عليه السلام بدين صورت آورده است كه آن حضرت فرمود:
((والله لقد عهد الينا رسول الله صلى الله عليه و آله ان هذا الامر يملكه احد عشر اماما من ولد على و فاطمة عليهماالسلام ما منا الا مسموم او مقتول .))
يعنى : بخداى سوگند! ما را با پيامبر گرامى عهد و پيمانى است كه خلافت و جانشينى او را يازده امام از فرزندان على و فاطمه عليهماالسلام يكى پس از ديگرى به عهده خواهند گرفت . و يادآورى كرد كه : همه ما، مسموم و يا شهيد راه حق و عدالت خواهيم بود.
و از امام صادق عليه السلام نيز روايتى در تصديق و تاءييد اين بيان رسيده .
اين از نظر روايات ، اما از ديدگاه تاريخ :
هنگامى كه به تاريخ بنگريم مى بينيم ، كتابهاى تاريخى اين روايت را تاءييد مى كند. چرا كه تاريخ ، بيانگر آن است كه اميرمؤ منان عليه السلام با شمشير به شهادت رسيد و امام حسن عليه السلام بوسيله سم خيانت . امام حسين عليه السلام با شمشير استبداد و امام سجاد با سم آن .
همينگونه كتابهاى تاريخى ، گواه اين مطلب است و نيازى به برشمردن امامان نور عليهم السلام يكى پس از ديگرى نمى نگريم كه تا حضرت عسكرى عليه السلام همگى در فشار استبداد حاكم بر عصر و زمانشان بودند و از سوى حكومتهاى بيدادگر ((اموى )) و ((عباسى )) نقشه خيانتكارانه اى براى شهادت آنان طرح و به اجرا درآمد.
نگارنده بر اين باور است كه ترديد در اين امور، ترديد در حقايق مسلم و مسايل قطعى است و هركس در اينها ترديد كند به آفت كوته فكرى كه آفتى علاج ناپذير است ، گرفتار است .
بازگشت به بحث :
امام مهدى عليه السلام يكى از امامان راستين و آخرين آنهاست . از اين رو روايت مورد بحث شامل حال آن گرانمايه عصرها و نسلها نيز مى گردد.
آن حضرت ، طبق اين روايت ، بطور طبيعى جهان را بدورد نمى گويد، بلكه با شمشير ستم و يا بوسيله سم خيانت به شهادت مى رسد.
نگارنده در منابع موجود، چيزى كه دلالت بر شهادت آن گرانمايه جهان هستى داشته باشد، جز عبارت ((الزام الناصب )) نيافته است .
نويسنده كتاب فوق ، تحت عنوان : ((چكيده اعتقاد برخى از علما در مورد ((غيبت ))، ((ظهور)) و ((رجعت امامان خاندان وحى و رسالت )) آورده است كه :
((به عقيده برخى از علما، از جمله مسايلى كه شايسته است بدان اعتقاد داشته باشيم ، رجعت آل محمد صلى الله عليه و آله در عصر ظهور است ...))
تا مى گويد: ((... پس از ظهور امام مهدى عليه السلام و گذشتن هفتاد سال از حكومت عادلانه و پربركت او و سرشار ساختن زمين و زمان از عدل و داد، پايان زندگى سراسر افتخار او بسر مى رسد. و زنى تبهكار از ((بنى تميم )) كه بسان مردان مو بر چهره دارد، روزى به هنگام عبور آن حضرت از كوچه با افكندن تخته سنگى از پشت بام ، او را به شهادت مى رساند. و حضرت حسين عليه السلام پس از رجعت به دنيا به همراه ديگر امامان نور عليهم السلام پيكر مطهر او را تجهيز و به خاك مى سپارد....))
آنگاه نويسنده كتاب مورد اشاره ، خاطر نشان مى سازد كه اين جملات از روايات برگرفته شده است .
اما كاش اين عالم بزرگوار رواياتى را كه اين مطلب از آنها برداشت شده است مى آورد تا چگونگى شهادت آن پيشواى جهانى براى ما روشن مى گشت . و كاش نگارنده اين كتاب ، نام اين دانشمندى را كه فشرده سخن او را آورده است ذكر مى كرد.
... به هر حال ، به نظر ما، اين مطلب سربسته و نارسا و بدون دليل است ، از اين رو پذيرفتن شهادت آن حضرت بدينصورت مشكل است .
شهادت او بوسيله ((سم )) نيز در روايات تصريح نشده است ، بنابراين چگونگى رحلت آن گرامى را تنها خدا مى داند و بس .

|+| نوشته شده توسط علی رضا در جمعه هشتم دی 1385
 دعاى عهد
برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني
5 ـ از امام صادق عليه السلام آورده اند كه فرمود:
((هـر كـس خـداى را، چـهـل بـامـداد بـا ايـن واژه هـا و جـمـلات نيايش كند و با اين دعاى عهد، خـالصـانـه و صـادقانه با خداى خويش عهد بندد، از ياران قائم ما خواهد بود. پس اگر پـيش از ظهور آن گرامى از دنيا برود خداوند او را از آرامشگاهش برانگيخته و به هر واژه اى از دعـايـش ، هـزار پـاداش بـه او ارزانـى داشـتـه و هـزار لغـزش را از پـرونـده عمل او پاك خواهد ساخت .)):
اللهـم رب النـور العـظـيـم و رب الكـرسـى الرفـيـع و رب البـحـر المـسـجـور و مـنـزل التـوريـة و الانـجـيـل و الزبـور و رب الظـل و الحـرور و منزل القرآن العظيم و رب الملائكة المقربين و الانبياء و المرسلين .
اللهـم انـى اسـئلك بـوجـهـك الكـريـم و بـنور و جهك المنير و ملكك القديم يا حى يا قيوم اسـئلك باسمك الذى اشرقت به السموات و الارضون و با سمك الذى يصلح به الاولون و الاخرون يا حيا قبل كل حى و يا حيا بعد كل حى و يا حيا حين لا حى يا محيى الموتى و مميت الاخياء يا حى لا اله الا انت .
اللهـم بـلغ مـولانـا الامـام الهـادى المـهـدى القائم بامرك صلوات الله عليه و على ابائه الطاهرين عن جميع المؤ منين و المؤ منات فى مشارق الارض و مغاربها سهلها و جبلها و برها و بـحـرها و عنى و عن و الدى من الصلوات زنة عرش ‍ الله و مداد كلماته و ما احصاه علمه و احاط به كتابه .
اللهـم انى اجدد له فى صبيحة يومى هذا و ما عشت من ايامى عهدا و عقدا و بيعة له فى عنقى لا احول عنها و لا ازول ابدا.
اللهـم اجـعلنى من انصاره و اعوانه و الذابين عنه و المسارعين اليه فى قضاء حوارئجه و الممتثلين لا و امراه و المحامين عنه و السابقين الى ارادته و المستشهدين بين يديه .
اللهم ان حال بينى و بينه الموت الذى الموت الذى جعلته على عبادك حتما متقيا فاخرجنى مـن قـبـرى مـؤ تـزرا كـفـنـى شـاهـرا سـيفى مجرد قناتى ملبيا دعوة الداعى فى الحاضر و البادى .
اللهـم ارنـى الطـلعـة الرشـيـدة و الغـرة الحـمـيـدة و اكـحـل نـاظـرى بـنـظـرة مـنـى اليـه و عـجـل فـرجـه و سهل مخرجه و اوسع منهجه و اسلك بى محجته و انفذ امره و اشدد ازره و اعمر.
اللهـم بـه بـلادك واحـى بـه عـبـادك فـانـك قـلت و قولك الحق ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ‍ فاظهر.
اللهـم لنـا وليـك و ابـن بـنـت نـبـيـك المـسـمـى بـاسـم رسـولك حـتـى لا يـطفر بشى ء من الباطل الا مزقة و يحق الحق و يحقفه و اجعله .
اللهـم مـفـزعـا لمـظـلوم عـبـادك و نـاصـرا لمـن لا يـجـد له نـاصـرا غـيـرك و مـجـددا لمـا عطل من احكام كتابك و مشيدا لما ورد من اعلام دينك و سنن نبيك صلى الله عليه و اله و اجعله .
اللهم ممن حصنته من باءس المعتدين .
اللهـم و سـر نـبـيـك مـحـمـدا صـلى الله عـليه و آله برويته و من تبعه على دعوته وارحم اسـتـكـانـتـنـا بـعـده اللهـم اكـشـف هـذه الغـمـة عـن هـذه الامـة بـحـضـوره و عجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا و نريه قربيا برحمتك يا ارحم الراحمين .
پـس سـه مـرتـبـه دسـت بـر ران راسـت خـود مـى زنـى و در هـر مـرتـبـه مـى گـويـى : العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزمان .(


بار خدايا!
و اى پروردگار كرسى بلند دانش و فرمانروايى بلند مرتبه و پرفراز
و اى پـروردگـار دريـاى جـوشـان و فـرو فـرسـتـنـده تـورات و انجيل و زبور
و اى پروردگار سايه آرامبخش و باد گرم
و اى فرو فرستنده قرآن شكوهمند
و اى پروردگار فرشتگان مقرب و پيام آوران فرستاده شده
بار خدايا! من از تو مى خواهم به جمال معنوى و به نور وجود روشنى بخشى ات ؛ و به اقتدار و مالكيت ديرنه ات
اى زنـده ! و اى پـايـنـده ! از تـو مـى خـواهـم بـدان نـام گرانمايه ات كه به بركت آن ، آسـمـانها و زمينها را نور باران ساختى و بدان نامت كه تمامى انسانها، از آغاز تا فرجام آفرينش به بركت آن مى توانند بهروز و صالح گردند.
هـان اى زنـده پـيش از هر زنده ! واى زنده پس از هر زنده ! و اى زنده آنگاه كه زنده اى جز تو نيست !
هان اى زندگى بخش مردگان و ميراننده زندگان
اى زنده اى كه معبود راستينى جز تو نيست
بـار خـدايـا! بـه سـرور و سـالار مـا، امـام هـدايـتـگـر و رهـبرى كننده بسوى حق و عدالت و بپاخاسته به انجام فرمانت ـ كه درود خدا بر او و پدران پاكش بادـ از جانب همه مردان و زنان با ايمان در خاورها و باخترهاى زمين ، در دشتها، كوهها، بيابانها و درياهاى آن ـ و از جانب من و پدر و مادرم ـ بر آن وجود گرانمايه درود فرست ، درودهايى هم وزن عرش خدا و كشش كلمات او و بقدر شمارش دانش حق و فراگيرى نوشتار او.
بـار خـدايـا! مـن در بـامـداد امروز و تا روزگارانى كه زنده ام پيمانم را با آن اصلاحگر بزرگ جهانى ، تجديد مى كنم و رشته بيعت او را بر گردن مى افكنم كه تا زنده هستم هرگز از آن بيعت ، برنگردم و دست برندارم .
بار خدايا مرا از ياران و كمك كاران و دفاع كنندگان از او ـ و شتابندگان بسوى او، در بـرآوردن خـواسـتـه هـاى آن حـضـرت و از فـرمانبرداران دستورات او و حمايت كنندگان از آرمانهاى او و پيشروان در انجام خواسته هاى او و از شهيدان پاكباخته در ركابش ـ قرار ده
بـار خـدايـا اگـر مـيـان مـن و او، قـانـون مـرگ كـه آن را بـر بـنـدگـانـت مـقـرر داشـتـى حـايـل شـد، مـرا از قـبـرم بـيرون آور، در حالى كه كفن خويش بر كمر بسته و با شمشير كشيده و نيزه برافراشته و لبيك گوى دعوت حق در شهر و بيابان باشم .
بـار خـدايـا! آن چهره ارجمند و آن پيشانى نيكو و درخشنده را به من بنماى و ديده ام را به ديدارش ميهمان ساز
در فـرج او شـتـاب ورز و ظـهـورش را آسـان سـاز! و راهش را گسترده نما! و مرا در راه او قرار ده ! و فرمانش را نافذ گردان و پشتوانه اش را استوار نما
بـار خـدايـا! بـوسـيله او كشورت را آباد ساز و بندگانت را زندگى بخش ، چرا كه خود فـرمـودى و گفتارت درست و راست است كه : ((تباهى در بيابان و دريا بدانچه دستهاى مردم كسب كردند، پديدار گشت .))
بـار خـدايـا! آن دوسـتـت و زاده دخـت گرانمايه پيامبرت را بر ما آشكار ساز! همو كه همنام پيام آورت مى باشد و به باطل و بيدادى دست نمى يابد، جز اينكه آن را نابود ساخته و حـق را اسـتـوار و پـابـرجـا و در سـراسـر گيتى محقق مى سازد. و او را بار خدايا پناهگاه بـراى بـنـدگـان ستمديده ات و ياور كسانى كه جز او يارى نيابند و تازه كننده مقررات تعطيل شده قرآنت و برپا دارنده نشانه هاى دينت و شيوه و روش پيامبرت ـ كه درود خداى بر او و خاندانش باد ـ قرار ده .
بار خدايا! او را از كسانى كه از يورش ظالمانه نگاهداريش نمودى ، مقرر دار. بار خدايا! پيامبرت محمد ـ كه درود خداى بر او و خاندانش باد - و همه پيروان دعوت و رهروان راه او را، بـه ديدار آن گرامى شادمان ساز! و بر بيچارگى ما پس از پيامبر صلى الله عليه و آله رحم كن
بار خدايا! اين گرفتارى پيچيده را از اين امت ، به حضور آن گرامى برطرف ساز! و در ظهورش براى ما شتاب ورز! چرا كه ناباوران ، آن را دور مى نگرند و ما آن را نزديك مى بينيم . به مهرت اى مهربانترين مهربان !
آنگاه سه بار دست بر ران راست خود مى زنى و هر بار مى گويى :
((شتاب كن !... اى سالار من ! اى صاحب الزمان
((مـفـضـل )) آورده اسـت كـه : مـا در مـورد قـائم آل مـحمد صلى الله عليه و آله و كسانى كه براستى در انتظار او باشند و پيش او ظهور آن گرامى بميرند، سخن مى گفتيم كه امام صادق عليه السلام فرمود:
((اذا قـام ... اتى المؤ من فى قبره ، فيقال له : يا هذا!... انه قد ظهر صاحبك ، فان تشاء اءن تلحق به فالحق و ان تشاء اءن تقيم فى كرامة ربك فاءقم .
يعنى :
هـنـگـامـى كه حضرت مهدى عليه السلام ظهور نمايد، به انسان باايمان در قبرش ندا مى رسد كه : (جناب  صاحب و سالارت ظهور كرده است ، اگر مى خواهى به آن گرامى ملحق شـوى ، بـپـا خـيـز و اگـر مـى خـواهـى در جوار رحمت پروردگارت باشى و به دنيا باز نگردى ، همين جا بمان .)

|+| نوشته شده توسط علی رضا در شنبه دوم دی 1385
 
 
بالا